|
دختری در انتظار باران
|
کاش می شد که نرفت
کاش می شد که بمانی و
بسازیم خانه ای با دل گل
کشور عشق کجاست؟
کاش می شد که بمانی و ....
تاسی بودم تو صحنه ی بازی تو
تو منو انداختی با حرکت دستای خود
اما نه صحنه ی بازی زندگی ما مثل صفحه ی شطرنج بود
نقش من توی بازی زندگیت چی بود؟
تو شاهی بودی تو صحنه ی بازی زندگی من
ولی آیا بودم حتی سربازی تو صحنه ی زندگی تو ؟
دلی که رودخونه باشه مثل رگ تو دستامونه
اما اون دلی که دریاست مثل خون تو قلب می مونه
دلی که از تو بخونه مثل سرخی انار
اما اون دلی می مونه که به سردی خزونه
دلی که دل داده باشه مثل آب توی کویره
اما اون دلی که باخته مثل ابر تو ی بهار
به دل همیشه دریات بیا آب شیم تو کویری
مبادا تنهام بذاری مبادا بشی خزونی
انتهای دل عاشق مثل قطرهای شمع
می مونه تا آخر خط اما آخرش باید بسوزه


این بار جور دیگر بود
این بار رنگ دیگر بود
این بار نور دیگر بود
این بار تمام رخ زیبا و نورانیش به طرف من بود
این بار لحظه ها یا شاید دقایقی تو رخش خیره شدم
این بار سکوتم تو سکو تش مبهم شد
این بار این لحظه یک بار یک لحظه
احساسم جور دیگر بود رنگ دیگر بود
اما این فقط یک لحظه بود یک لحظه
لحظه ای که تا دقایق دیگرشاید در تصورم مجسم شود
اما این فقط یک حس بود
کاش عوض شه جنس دلامون
من بشم سنگ تو بشی نا مهربون
اما یه اشتباه ساده من که هستم سنگ
تو بشو فقط یه نامهربون !
کوها ادامه تپه ها هستند
و رودها ادامه ی دریاها
فردای هرکس زایش خوب و بد امروز اوست
تولد انتخوابهای امروزاوست
باری دیروز امروز را ساخته است
و امروز فردا را می سازد
پس من دعا می کنم
دیروز امروزم را خوب ساخته باشم
و امروز فردایم را خوب بسازم
خودم ننوشتم
به پاکی بادبادکی به دست کودکی
ولی چه افسوس
رها شدن بادبادک از دست کودک به آسمون!
قربونت دختری که همیشه به یادته
در این تباهی ثا نیه های زودگذر غریب زندگی دستهای تهی لرزان ولی پر از تمنا را به سویت دراز می کنم وبا صدای بی صدایی فریاد می زنم ای همیشه همراهم دستان تهی لرزانم مثل همیشه در انتطار است تا او را بگیری و آرامش را به اون هدیه بدی!